یسنا یسنا ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

یسنا همه زندگی

تقدیم به مادرم

1390/10/13 21:43
نویسنده : مامان یسنا
504 بازدید
اشتراک گذاری

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم؛

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد.

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت…

باران احمق!!!!

این است معنی “مادر”

چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
خودت را نیز برای پرستش میخواهم

حالا با تمام وجودم میگویم دوستت دارم….

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌

همیشه بهت محتاجمودوستت دارم.

 

 my mother i love you  and i need you,even tough

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

i love you and i need you,even tough

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

i may at times have made you tear your hair

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

i set myself apart,bet even so

خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

your presence and your loves are always there

تو مامن وسرپناه من هستی

you are my jail cell and ten-ton door

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

that keeps me from just being who i am

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

and so i pound the walls and go to war

من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم

ramming all the rules that i can ram

و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم

yet though i mast rebel,all the while

شاید من یاغی وسرکش باشم

i know your love,s the ground on wich i stand

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

i wait upon the flash of your pround smile,my mother

من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر

 

and twist inside at every reprimand

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

i,m sorry for the times i,ve caused you pain

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم

اما بعد از طوفان های کوچک

after these brief storms,love will remain

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

 

 

 

وقتی سختی رو به جون خرید می گفتم چرا؟

 

وقتی هرچه داشت و نداشت به پای من می ریخت می گفتم چرا؟

وقتی در آغوشش از گوهر وجودش بهره می بردم حالا باید بگم چرا؟

روزش ماله من بود

شبش ماله من بود

چه شب هایی که درد من درد اون بود

من قدر تورو می دونستم و تو بیشتر به من توجه می کردی

من بزرگ می شدم و اون کوچیک!

من دیگه قدرشو ندونستم و اون بیشتر به من توجه می کرد

آخه چرا؟

حالا که دقت می کنم

می فهمم که اون مادرم بود

چرا؟ چون عشق مادری داشت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

مریم مامان فندوق (M3
6 دی 90 14:04
آخی چه دخمل نازیه این یسنا جووووووون
عزیز منههههههههههههه
بوووووووووس



ممنونم از لطفت


.


مامان امیرناز
7 دی 90 20:32
سلام دوست عزیز واقعا قشنگ بود لذت بردم واقعا به جا بود تقدیمش به مادر فهیمتون یسنا جونم خیلی ماه شده از طرف من کلی ببوسش عزیز خاله رو دوسش دارم








سیما - مامان هلیا
12 دی 90 8:24
مادر یعنی عشق به معنای واقعی کلمه .
درود به همه مادرهای دلسوز و مهربون بالاخص منا جون.



ممنونم از لطفت.همچنین شما






مامان بزرگ یسنا
13 دی 90 13:12
این مطلب تقدیم به مادرم.




امیر علی
19 دی 90 15:05
سلام.زیبا بود ولی پدر ها هم اینطوری نیستن مادر وپدر واقعا دو تاشونمک ماهن.



بله دقیقا.هردوتاشون نعمتی هستند برای ما.
ملوس
9 بهمن 90 20:02
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست

گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !

او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد

او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...




وااااااای بسیار بسیار عالی بود.لذت بردم